تبلیغات
๛چند لحظه ... - الهام آب کشیده

๛چند لحظه ...

حــــــــــــرص نخور ،،، کفن جیــــــــــــب نداره ...

الهام آب کشیده

ســــــــــــــــــــــفرنامه!!!


بــــــــــــــــدو ادامه مطلــــــــــــب ... ( Please )






سلــــــــــــــــــــــام رفقا !

جمعه ی هفته ای که گذشت با خانواده رفتیم تو دل طبیعت !


یه اتفاقایی افتاد که یکی یکی با هم مرورشون می کنیم !


اول چند تا عکــــــــس از رود ابوذر ( اباذر ) .


اسم این رود رو با توجه به اسم نزدیک ترین امام زاده به این رود نام گذاری کردن !


امام زاده ابوذر تو شهرستان زیدون قرار داره ! ( بیشتر شبیه به روستاست !
)

بخش زیدون نزدیکای شهرستان بهبهان ـه !


بهبهان هم یکی از شهرستانای مرزی استان خوزستان که استان خوزستان رو به کهگیلویه و بویر احمد وصل میکنه !


اگه اشتباه نکنم این رود هم نشأت گرفته از همون رود مارون بهبهان باشه !


ما ساعت 3 بود که رسیدیم ابوذر !


قبلش رفتیم بندر گناوه و بندر دیلم ! ( استان بوشهر ) بعد واسه برگشت اومدیم ابوذر ! تقریباً 2 ساعتی با ماهشهر فاصله داره !


نماهایی از رود ابــــــــوذر :
( ببخشید اگه بد افتاده ! زیاد عکاسیم خوب نیست ! بعضیاش رو خودم گرفتم و بعضیاش رو آجیم ! )
















این عکس ( پایینی ) رو سیزده به در امسال گرفتم .






خــــــب ، اینم از عکسا !

این جا رود ابوذر بود !
خودم که عاشق اینجــــــــام ..

کلاً جاهایی که آب باشه ، مث چشمه ، آبشار ، رود ، دریا خیلی دوست دارم !


این جور مناطق یه آرامش خاصی بهم میدن که هیج جای دیگه تجربه ش نکردم !


( اهوع )


وقتــــــــــــــی رسیدیم به لب رود قرار بود برم وسط رود رو یه سنگی وایسم و عکــــــــس بگیرم !


گوشیم رو دادم به آجیم و گفتم هر موقع که صدات کردم ازم عکس بگیر !


پامو گذاشتم تو رود ، یه قدم ، دو قدم ، سه قدم ، قدم چهارم اصن نمی دونم چـــــــــــی شد !


پام رفت رو یکی از سنگا و اون سنگه لیز بود و منم لیز خوردم !


افتادم تو آب و با اینکه عمق زیادی نداشت ولی حس کردم دارم غرق می شم !


سرم و زود از زیر آب آوردم بالا ! رو آب رود دراز دراز شناور بودم !


حالا دارم با خودم فکر می کنم که الآن چه اتفاقی افتاده ؟؟


چــــــــــی شده ؟؟


من کجام ؟؟


چه جوری اینجوری شد ؟؟


وقتی از آب در اومدم آجیم گفت : الهام به خدا قیافه ت شبیه علامت سوال بود تو آب !


معلوم بود که داری خودت رو سوال و جواب می کنی !


معلوم بود که شوکـــــــــه شدی !


توی آب که بودم فرصت خوبی بود که آجیم ازم عکس بگیره !


منم بلند شده بودم و پشتم و دادم و همینجوری داشتم هاج و واج نگاه می کردم و آجیـــــــــــم :







خیلی عکس ازم گرفته بود تو این حالت ! از جلو ، از نیم رخ ! موقعی که سرم رو از تو آب میارم بیرون !

موقعی که می افتم تو آب !

خــــــــــب این یه اتفاقی که واسه من افتاد ، میریم اتفاق شماره 2 :




ایشــــــــون جریان دارند !

تویه گناوه بودیم رفتیم بازار ! مامانم و بابام رفتن تو یه پاساژ واسه خرید گل و گلدون و درختای تزئینی !


داشتم نگاه گلدونا می کردم ، چشم افتاد به یه گلدون تقریباً شبیه همین گلدون بالایی !
داشتم با خودم فکر می کردم که به مامانم بگم یکیش رو واسم بخره واسه میز کامپیوترم !

مغازه بقلی ، بوتیک پوشاک بچه گانه بود !
یه پالتو چهار خونه ای خوشگل به رنگ صورتی fix نینا آجیم دید ، رفتیم و خریدیمش !

داشتم از مغازه می اومدم بیرون یه دفعه کیفم خورد به این گلدونه و افتاد شکست !


هـــــــــول شده بودم بدجور !
تا این حد که انگار لال بودم !

آجیم هم زود دست کرد تو جیباش، فک کرده بود که گوشیشه !


نگا زمین کرد دید نه خیر دست گل بنده ست !


صاحاب مغازه اومد بیرون و هیچی نگفت !
فقط خیلی زشت نگاه می کرد ! به آجیم گفتم الآن باید چکار کنم !

گفت : الآن باید خسارت بدی !


12000 تومن خسارت دادم !
و گلدون شکسته رو گرفتم !

رفتم تو مغازه به آقائه می گم میشه خورده های اینو چسبوند !؟


میگه : حالا که می خواین پولش رو بدین یه نوش رو ببرین !


ما هم یه نوش رو خریدیم !



راستــــــــــــی رفقا این روزا یه اتفاق دیگه هم افتاد !
دوس دارم خودتون حدس بزنید !

ژینوس
و شیـــــــــوا Don't Speak

حـــــــــــالا اگه گفتین !




طبقه بندی: هویجوری، خاطره،

[ پنجشنبه 11 آبان 1391 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ الـهامツ ]

[ نظرات() ]


نمایش نظرات 1 تا 30