تبلیغات
๛چند لحظه ... - پدر ...

๛چند لحظه ...

حــــــــــــرص نخور ،،، کفن جیــــــــــــب نداره ...

پدر ...
هیچ قهرمان ماراتنی به اندازه پدرم به دنبال نان ندویده است ...

سلامتی همه پدرا ...



به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن

 و میدونن تو خونه ای که


بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند .


http://ts1.mm.bing.net/th?id=H.4774484222149492&pid=15.1

بابــــــــــــــــایی عاشقتم




سلاااااااااااام ... امتحانم تموم شد خدا رو شکر ...

خخخخخخخخ .. میدونم بیشتریاتون هنوز درگیرین و الآن می گین ای حرومت ...

همشون در حد پاسی .. افتضاح سخت بودن .. خدایا 2 ترمش گذشت ، به همه ی ما صبر و شکیبایی عطا بفرما تا آخر 9 ترم ...

الهی آمیـــــــــــــــــن ..

چی می خواستم بگم دیگه ؟؟؟؟؟

آهان آهان .. یه جریان دیگه از پدر و فرمانده ( مامانم )

پدر بنده می خواست بره بازار ...

هنوز حرکت نکرده بود که یه ماشین میگو فروشی تو کوچه می بینه ...

بابامم ماشین رو می بره جلو ماشین میگو فروشی نگه میداره و از ماشین پیاده میشه و یه نگاه تو ماشینشون میندازه و میگه :

از جات تکون نخور ، همین الآن بر می گردم ...

بعد بر می گرده تو خونه تا نظر فرمانده رو درباره ی میگو ا بپرسیه ...

بعد وقتی دوتاشون بر می گردن می بینن صاحاب میگو تکیه داده به دیوار و گلوش از ترس خشک شده ...

بعد بابام می پرسه : عـــــه !!!!!! پ چته ؟؟؟؟؟؟

فروشنده : آقا ما فکر کردیم اتحادیه هستی .

بابام می پرسه : کیلو چنده ؟؟؟

فروشنده میگه : کیلو 6 تومن ... ولی به تو 10 تومن میدم ...

خدا میدونه چقد از این جریان خندیدم ... مث همین شکلکا دراز کش شده بودم ...

نمیدونم چرا همه فکر می کنن بابام ماله اتحادیه ست .. یا اطلاعاتیه .. چه میدونم از این جور آدماست ...

الی نوشت 2 : آقا من دیگه نمیام تا بعد از ا.ن.ت.خ.ا.ب.ا.ت ... اعصابم داغون داشت با این سرعت ...


خخخخخخخخخخ .. من سرعتم 0.01 mb در ساعتم باشه .. بازم میام .. هه هه هه .. فکر کردن می تونن منو تسلیم کنن ..





طبقه بندی: هویجوری، خاطره، جمله های کوتاه، طنز،

[ جمعه 10 خرداد 1392 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ الـهامツ ]

[ نظرات() ]